السيد محمد حسين الطهراني
258
نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)
تدوين نكرده باشد ، و از ناسازگارى نپيراسته باشد ، معرفت دينىاش عمق و صلابت كافى نخواهد داشت . و از اين بالاتر ، اين معارف بشرى چون سيّالاند ، معرفت دينى هماهنگ با خود را هم وادار به سيلان خواهند كرد . ترجمه نخستين آيه سوره نساء اينست : « اى مردم از خدائى بترسيد كه شما را از نفس واحد آفريد ، و همسرش را از جنس خودش خلق كرد ، و از آن دو ، مردان و زنان زيادى را بپراكند . . . » و ايشان در تفسير اين آيه مينويسند : معنى ظاهر قريب به نصِّ آن اينست كه آدميان موجود همه از نسل زوجه اش و همسر اويند و موجود ديگرى در توليد آدميان سهيم نبوده است . آنگاه فرضيّه قائلان به تكامل انواع را نقل ميكنند و ميافزايند كه اين فرضيّه را براى توجيه خواصّ و آثار انواع جانوران فرض كردهاند ، نه تطوّر ذات آنها . و دليلى بر نفى رقيب آن ندارند . و در هيچ تجربهاى فى المثل فردى از افراد ميمون را نديدهاند كه بَدَل به انسان شود ؛ بلكه همه تجارِب بر خواصّ و لوازم جانوران جارى شده است . و به همين سبب آن فرضيّه ، كارش فقط توجيه مسائل خاص و مربوط آنست ، و دليل قاطعى هم بر آن إقامه نشده است . و لذا قول قرآن كريم ، كه : آدمى را نوعى مستقلّ از بقيّه جانوران ميداند ، با هيچ سخن علمى معارض و منافى نيست . « 1 » و سپس گفته است : مقايسه كنيد سخن مرحوم طباطبائى را با سخن داروين كه چگونه فرضيّه خود را به دلائلى خاصّ ( فى المثل قدرت در تنظيم پديدارها و يافته شدن نمونههاى
--> ( 1 ) علّامه طباطبائى ، « الميزان » ج 4 ، ص 134 به بعد ( تعليقه )